علی (ع)

به یاد روز های دوران کودکی که بالاترین نقطه شانه های پدر بود . . .

 

10 سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت

20 سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت

30 سالش شد باباش زد تو گوشش اشک تو چشماش جمع شد

باباش پرسید چرا اشک تو چشمات جمع شد؟

گفت : آخه اونوقتا دستات نمیلرزید . . .

 

تولد امام غریب ، که خودم واقعا تو صحنش حسش کردم مبارک باشه

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ღ خانــــه آرام مــــن ღ

مبارک باشه

vivara

ولادت امام علی.ع.بر شما مبارک .امید ک عدالت و مهر ایشون رو تا حدودی الگو بگیریم وبهترین باشم در حد توانمون

vivara

ممنون و خوشحال میشم پست جدید ک میذارین اطلاع بدین...زنده باشید و شاد

تاج سر وبلاگ

بزارش تو مزایده و به بالاترین قیمت بفروشش[قهقهه]

تاج سر وبلاگ

وبلاگ را میگم،هی میگی اگه میتونستم حذفش میردم

ویوارا

سپاس.بله درست می فرمایید.هر مخاطبی ک مطلبی رو دنبال میکنه خودش سر بزنه.عذر خواهی می کنم بابت اظهار نظر.در پناه حق باشید.

shalizeh

[گریه][گریه]

zazo

سلام مثلا چه کاره دیگه ای؟؟؟

ستایش

خیلی قشنگ بود... ممنون[لبخند]

unknwon

شادی روح همه پدران در گذشته صلوات