یاد بچه گی هامون بخیر

 

الان بچه پنج سالشه یه تخت دو نفره داره... 
والا ما اون سنی بودیم ما رو میذاشتن رو پاهاشون 
به حالت سانتریفیوژ انقد تکون میدادن تا بالاخره پلاسمای خونمون جدا میشد بیهوش  میشدیم!!!

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویوارا

سلام آره والا دقیقا همینطوره.........

فدائي امام زمان

سلام اينكه خوبه : ((( ما را مينداختن بالا ، يادشون مي رفت بگيرمون ، با مخ ميمديم روي زمين ))) خخخ[قهقهه]

تاج سر وبلاگ

من یادمه از بچگی علاقه زیادی به برف و بارون داشتم و همیشه چسبیده به پنجره اتاق طوری میخوابیدم که اسمون کاملا معلوم بود ،اونوقتا اینقدر شهر ها روشن نبودن و هر وقت برف میومد اسمون قرمز میشد و باور کن انقدر به اسمون نگاه میکردم تا از خستگی بدون اینکه متوجه بشم خوابم میرفت

ویوارا

سلام چ خوب بود میشد برگشت ب کودکی...با اینکه کودکی ما دهه ی شصتیا متفاوت بود نسبت ب حالاها اما دوسش داشتم.چ زود گذشت...

قاصدک رنگین کمان

سلام. دوستان و همرزمان خوبم هر وقت دلتون خیلی گرفت و دوسداشتید با یکی درد دل کنید ، حتما یه تماس با این شماره، داشته باشید . التماس دعا منتظر حضور گرمتون هستم

راضی بانو

[نیشخند] من هم تا مدت ها دخترم رو با روش سانتریفیوژ میخوابوندم ....!!!

shalizeh

[خنده]